گفتوگوی نشریه زمانه شماره77با دكتر مصطفی ملكوتيان بهمن1387
ظهور پدیدۀ شگفتانگیز انقلاب اسلامی ایران نهتنها نظریهپردازان انقلاب را غافلگیر کرد، بلکه سبب بیاعتبار شدن نسل سوم نظریههای انقلاب و پیدایش نسل چهارم این نظریهها با ساختار تحلیل فرهنگی و ایدئولوژیک شد. اینکه تحلیلگران و نظریهپردازان انقلاب تا چه حدّ به درک ماهیت انقلاب اسلامی ایران موفق شوند و جزر و مدّ تاریخی آن را دریابند، مستلزم اتخاذ رویکردهای کاملاً علمی، همهجانبهنگر، منصفانه، و عمیقاً فرهنگشناسانه است که با توجه به هرچه بیشتر اجتماعی شدن خصوصیت گروهها و جریانات و هرچه بیشتر فرهنگی شدن روابط بینالمللی، امیدوارکننده بهنظر میرسد. به منظور بحث دربارۀ ماهیت انقلاب اسلامی به سراغ یکی از استادان علوم سیاسی دانشگاه تهران، که در عرصۀ نظریههای انقلاب مطالعات و تحقیقات ارزشمندی انجام داده است آمده و گفتوگویی انجام دادهایم که متن آن پیش روی گرامی شماست. آقای دکتر مصطفی ملکوتیان عضو هیئت علمی دانشکدۀ حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران است. کتاب «انقلاب اسلامی در سپهر نظریهپردازی» از جمله فعالیتهای پژوهشی دکتر ملکوتیان در حوزۀ انقلاب اسلامی است که در محافل دانشگاهی و علمی مورد توجه واقع شده است. ● جناب دکتر ملکوتیان براي ورود به بحث انقلاب اسلامي، اگر تعريفي جامع از انقلاب مدنظرتان است بفرماييد و تفاوت آن را با ساير حركتها و تحولات اجتماعي، نظير جنبش، شورش، نهضت، كودتا، جنگ داخلي و... بيان نماييد. مفهوم انقلاب، مانند بسياري از مفاهيم ديگر مربوط به علوم اجتماعي و سياسي، با توجه به ديدگاهها و نظريههاي مختلف، تعريفهاي متعددي دارد و هر تعريف از رويكردهاي مختلفي چون فرهنگي، سياسي، اجتماعي، اقتصادي، جامعهشناسي، روانشناختي، و... به اين مفهوم توجه ميكند. پديدة انقلاب در مكانها و زمانهاي مختلفي روي داده است. با بررسي انقلابهاي جهان طي تاريخ، نوعشناسي ويژهای از انقلابها مشاهده ميشود، مثلاً در تاريخ اروپا، نوع ويژهاي از اين انقلابها در پايان قرن هيجدهم ميلادي مشاهده ميشود كه با انقلابهاي قرن نوزدهم و بيستم اين قاره تفاوت دارد؛ بنابراين براي تعريف جامع انقلاب ابتدا بايد ويژگيهاي انقلاب بيان شود. ازآنجاكه از پايان قرن هيجدهم تا پايان قرن بيستم، انقلابهاي بسياري، از جمله انقلاب اسلامي ايران، در جهان رخ داده ديدگاهها و نظريههاي مختلفي هم دربارة انقلاب تا به حال مطرح شده است که همة اينها ميتواند در بيان ويژگيهاي مشترك براي انقلابها به ما كمك كند تا براساس آن تعريفي جامع از این مفهوم بيان شود. با توجه به كارهاي علمي انجامشده دربارة انقلابها، بهرغم تفاوتهاي آشكار انقلاب ها در ماهيت، نتايج، زمينههاي وقوع، مسير تحولات، حكومتهايي كه با آن مبارزه كردند و حكومتهايي كه ايجاد نمودند، ميتوان ويژگيهاي مشابه و مشترکی در آن ها دید. با توجه به این ویژگی ها : انقلاب حركتی مردمي ، خشونتآميز، مبتني بر ايدئولوژي جديد جایگزین با رهبري داراي راهبرد عليه حكومت موجود، به منظور استقرار يك نظم جديد(داخلی و بین المللی ) است. بعضي از انقلابها ممكن است بيشتر در پي تغييرات داخلي باشند، ولی در بعضي ديگر بُعد بينالمللي نيز اهميت قاطع دارد، اما در كل، در همة انقلابها بازتاب بينالمللي انقلاب تأييد شده است؛ يعني هيچ انقلابي نيست كه فقط در مرزهاي ملّي محصور شود. ممكن است هدف بعضي از آن انقلابها بر هم زدن ساختارها و نظم بينالمللي موجود نباشد، اما شعارها و ايدئولوژي آنها تاحدودي فراملّي باشد؛ بنابراين تأثيرگذاري آنها بر فضاي منطقهاي و جهاني حتمي است. دربارة تفاوت انقلاب با جنبش، شورش، نهضت، كودتا و... نيز بايد ويژگي های انقلاب را در نظر داشته باشيم؛ هر حركت اجتماعي كه اين ويژگي ها را داشته باشد انقلاب خوانده ميشود، اما اگر فاقد يكي يا تعدادي از آنها باشد، ديگر انقلاب نيست، بلكه جزء يكي از مفاهيم جنبش، شورش، رفورم، كودتا و... خواهد بود؛ بهطور مثال رفورم، در بين اين مفاهيم، بيشترين فاصله را با مفهوم انقلاب دارد؛ زيرا حركتي است كه از طرف حكومت انجام ميشود، تودهها در آن چندان سهيم نيستند، ايدئولوژي جديدي مطرح نميشود كه در بين نخبگان و تودهها گسترش يابد، و خشونت نيز قاعدتاً در آن وجود ندارد. در بعضي از موارد ممكن است تشخيص مفهوم جنگ داخلي از انقلاب سخت به نظر برسد؛ در جنگ داخلي، نبرد مسلحانهاي بين گروههاي درگير در يك كشور وجود دارد كه هركدام از اين گروهها بخشي از خاك كشور را در اشغال نظامي خود دارند. زماني كه در اين جنگ، تودههاي مردم يا بخشي از آنها از يكي از دو طرف جنگ طرفداري ميكنند، جنگ داخلي نيز به نفع آن طرف پايان مييابد. در اين حالت نظريهپردازان هر دو اصطلاح را براي آن حركت به كار بردهاند؛ چون ممكن است همه ويژگي انقلاب در اين حركت مشاهده شود. كودتا، شورش ناگهاني بخشي از نظاميان يك كشور عليه نظام سياسي موجود است كه گاهي به خونريزيهاي بسيار منجر ميشود. اين حركت ممكن است سبب تغييرات بزرگي شود؛ بهطور مثال كودتاي جمال عبدالناصر در مصر (1952.م) عليه خاندان محمدعلي (ملك فاروق) تغييرات گستردهاي هم در داخل مصر و هم در سطح منطقهاي و جهاني ايجاد كرد. بسياري از كودتاها در جهان در زمان جنگ سرد بين امريكا و شوروي روي دادند؛ زيرا در آن زمان دو ابرقدرت امريكا و شوروي، که با هم رقابت ميكردند در كشورهاي طرفدار يكديگر كودتا به راه ميانداختند، اما با برچيده شدن حكومت اتحاد شوروي و فروپاشي آن، رقابتهاي جنگ سرد از بين رفت و تعداد كودتاها نيز بهشدت فروكش كرد. بر اين اساس وقوع كودتا بسته به شرايط داخلي و خارجي است. ● از بيانات شما اينگونه برداشت كردم كه گاهي ممكن است حركتي اجتماعي از كودتا يا جنگ داخلي آغاز شود، اما بعد به شكل انقلاب درآيد يا برعكس، حركت انقلابي در پايان به شورش و كودتا منجر شود؛ كما اينكه در مورد مشروطيت هم واژة انقلاب و هم نهضت، شورش و بلوا به كار ميرود و در آن حركتي به شكل نهضت آغاز شد، سپس حالت انقلابي پيدا كرد و سرانجام با كودتا يا شبهكودتا به پايان رسيد. در مورد انقلاب اسلامي عدهاي معتقدند اين انقلاب پديدهاي كاملاً منحصربهفرد است؛ يعني در چهارچوب نظريههاي مربوط به انقلاب نميگنجد و به نظرية خاص خودش نياز دارد. به نظر جنابعالي چه ويژگيهاي متمايزكنندهاي سبب شده است كه انقلاب اسلامي منحصربهفرد تلقي شود؟ پرسش شما به توضیح بسياری نیاز دارد؛ زيرا مفهوم واژگاني مانند نهضت بسيار گسترده است. نهضت معمولاً حركتي طولانيمدت است كه ممكن است از همان ابتدا اهداف سياسي داشته يا فقط تعليم و تربيتي و آموزشي باشد، ولي به دليل تغييراتي كه از اين طريق در اذهان و افكار ايجاد ميكند بهتدريج رنگ سياسي به خود بگيرد و به انقلاب نيز منجر شود؛ بنابراين انقلاب ميتواند بخشي از يك نهضت باشد؛ مثلاً نهضت اسلامي ايران در دهة 1340 كه به رخداد انقلاب اسلامي در پايان دهة 1350 (1357) منجر شد. انقلاب اسلامي ايران انقلابي واقعاً منحصربهفرد بود؛ زيرا در زمان آغاز اين انقلاب هيچ فردي تصور نميكرد اين حركت به پيروزي برسد. نويسندههاي بسياري بعدها در نوشتههاي خود به اين غافلگيري اعتراف كردند كه از آن ميان خانم تدا اسكاچ پل مشهور است. او در سال 1979.م، كه انقلاب اسلامي ايران هنوز به پيروزي نرسيده بود، در حال نوشتن كتابي با عنوان «دولتها و انقلابهاي اجتماعي» بود كه در آن بدون بررسي انقلاب اسلامي، نظريهاي را دربارة انقلاب مطرح كرد. بعدها پس از پيروزي انقلاب، عدة بسياري از این نظریهپرداز انقلاب، به دليل بيتوجهي به انقلاب اسلامي و در كل انقلابهاي پايان قرن بيستم و نگارش كتاب براساس ذهنيت جامعة غربي در مورد انقلابيهاي فرانسه و روسيه، انتقاد كردند كه خود او به سال 1982.م در مقالهاي به نام دولت تحصيلدار و اسلام شيعه در انقلاب ايران اين انتقادها را پذيرفت و به غافلگيري خود دربارة اين انقلاب اعتراف كرد. او پيش از اين گفته بود كه انقلابها ساخته نميشوند، بلكه بر اثر شرايط بينالمللي بهوجود ميآيند، ولي در اين مقاله اعتراف كرد كه اگر يك انقلاب در دنيا باشد كه ساخته شده است آن انقلاب، انقلاب اسلامي ايران است. منظور او از ساخته شدن اين است كه جايگاه رهبري و ايدئولوژي در آن پررنگ باشد، هرچند در بررسياش از اين انقلاب دوباره تاحدي متأثر از آن ديدگاه و ساختار نظري قبلي خود است. اين اعتراف نشان ميدهد كه او و بسياري ديگر از نظريهپردازان با پيروزي انقلاب اسلامي غافلگير شدند. براي يافتن علت اين غافلگيري بايد به تفاوتهاي آن با ديگر انقلابها پي برد؛ زيرا تا اين زمان ملاك بررسي انقلاب، انقلابهاي ناسيوناليستي، ناسيونالليبرالي، چپ و... بودند، اما ماهيت انقلاب اسلامي با اين انقلابها تفاوت داشت، و ازهمينرو نظريهپردازاني چون اسكاچ پل تصور نميكردند انقلاب ديگري با ماهيتي غير از آنچه ميشناختند اتفاق افتد. در مورد نظريههاي مربوط به توسعه نيز چنين اشتباهي وجود داشته است؛ زيرا نظريهپردازان معتقدند توسعه در دنياي معاصر با مفاهيمي مثل سكولاريزه شدن فرهنگي همراه است، درحاليكه انقلاب اسلامي ايران خلاف آن را نشان ميدهد. ميشل فوكو، كه در زمان انقلاب اسلامي در ايران بود، تعدادي مقاله دربارة انقلاب اسلامي نوشته است. او در مقالهاي با عنوان «ايرانيان چه رويايي در سر دارند» گفته است: مردم ايران خواستار ورود معنويت به عرصة سياستاند. از ديگر وجوه تمايز انقلاب اسلامي، وجود حكومتي بسيار قوي بود كه در مقابل آن، اكثر مردم ايران در انقلاب شركت كردند، اما در انقلابهاي ديگر نظير انقلاب روسيه فقط بخشي از كارگران، يعني حدود سه ميليون نفر از كل جمعيت صد و چهل يا پنجاه ميليون نفري اين كشور در انقلاب حضور داشتند. اگر در ايران اين جمعيت گسترده در انقلاب اسلامي شركت نميكرد، آن حكومت تا دندان مسلح كه انواع گاردها (گارد شاهنشاهي و گارد جاويدان)، نيروهاي امنيتي ساواك و نيروهاي ضدشورش را در اختيار داشت سقوط نميكرد؛ زيرا امريكا پس از شكست در ويتنام، رژيم پهلوي را ژاندارم خود در منطقه كرده بود و انواع سلاح و كمك پولي نيز در اختيارش قرار ميداد تا بتواند با دشمنان آن ابرقدرت در منطقه مبارزه كند. اين رژيم جنبش آزاديبخش ظفار در عمان را كه ممكن بود سراسر شبهجزيرة عربستان را تهديد كند با استفاده از نيروي هوايي خود شكست داد. چنين رژيمي بسيار قوي بود، اما در مقابل انقلاب اسلامي، در مدت كمي، يعني از 19 ديماه 1356 تا 22 بهمن 1357، فروپاشيد. علت اين مسئله ماهيت انقلاب اسلامي بود؛ در زمان انقلاب اسلامي، به دليل اسلامي بودن انقلاب و ويژگيهاي رهبري آن، به سرعت بسياري از خيابانهاي شهرهاي ايران از مردم معترض پر شد. بنابراين از ويژگيهاي مهم متمايزكنندة انقلاب اسلامي از ديگر انقلابها، رهبري، ايدئولوژي و ماهيت اين انقلاب است و به طوركلي انقلاب اسلامي در هفت ويژگي انقلابها متمايز از ديگر انقلابهاست. يكي از اين ويژگيها ايجاد تغيير در ساختارهاي سياسي، اجتماعي، اقتصادي داخلي و محيط بينالمللي بود. در زمينة داخلي، ميتوان با مقايسة آمارهاي اقتصادي و تغييرات سياسي و مقايسۀ آن با پيش از انقلاب، آشكارا اين تغييرات را ديد. از لحاظ بينالملي نيز كشور به امريكا و انگلستان وابسته بود و بايد مطامع آنها را اجرا ميكرد، اما پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران به حكومتي مستقل و توانا تبديل شد كه در مسائل بينالمللي جایگاهي تعيينكننده دارد؛ بهطور نمونه درحالحاضر بر سر ميز مذاكره دربارة قضاياي مورد اختلاف با غرب، يك طرف كشور ايران قرار دارد و در طرف ديگر دهها دولت، كه اين مسئله نشاندهندة اهميت كشور ماست ــ هرچند غرب نميخواهد آن را باور كند و در تبليغاتش به آن اعتراف نمايد ــ و اين امر از تغييرات بسيار بزرگتر در آيندۀ جهان خبر ميدهد. در انقلابهاي ديگر، نظير انقلاب الجزاير (1962.م)، چنين تغييرات گستردهاي نه در مسائل داخلي روی داده است و نه در مسائل خارجي. اگرچه در انقلاب چين تغييرات نسبتا گسترده بود، اين انقلاب پيش از انقلاب ما روي داده و مدت بسياري را براي پيشرفت در اختيار داشته است. ● از بيانات شما اينگونه درك كردم كه انقلاب اسلامي تمام آن هفت ويژگي را دارد، اما تفاوتش با انقلابهاي ديگر در پررنگتر بودن آنهاست. بر اين اساس آيا انقلاب اسلامي در همان قالب و چهارچوب انقلابهاي ديگر روي داد؟ در اين صورت انقلاب كمونيستي شوروي هم ساختار بينالمللي را به گونة شگفتانگيزي متحول كرد و دنيا را به دو بلوک تقسيم نمود. ويژگي متمايزكنندة انقلاب اسلامي از اينگونه انقلابها چيست؟ همانطوركه اشاره شد، در همة انقلابها، هفت ويژگي مشترك وجود دارد؛ البته ناگفته نماند كه هر انقلابي خود نمونة خاصي است كه با انقلابهاي ديگر تفاوت دارد. اين تفاوت از زمينههاي مختلف وقوع آنها، وضع رژيمهايي كه با آن مبارزه ميكنند، رهبر و ايدئولوژي جديد آنها و... ناشي ميشود. اگر بر اساس اين تفاوتها هر انقلابي را بررسي كنيم، ديگر نميتوان پديدهاي به نام انقلاب را تحليل كرد و همه چيز حالت متغير پيدا ميكند؛ زيرا با بررسي يك انقلاب نميتوان نتيجة آن را به انقلابهاي ديگر تعميم داد. حال ميگوييم كه بهرغم اين تفاوتها، در تمام انقلابهاي جهان اين هفت ويژگي وجود دارد و مشترك است، اما حيطة آنها با يكديگر متفاوت است و به نظر بنده بايد امتيازات انقلاب اسلامي را نسبت به انقلابهاي ديگر با توجه به همين هفت ويژگي ارزيابي كرد. بر همين اساس بود كه اين ويژگيها را در انقلاب اسلامي با ساير انقلابها مقايسه کردم و بحث ايجاد تغيير، هم در محيط داخلي و هم بينالمللي را مطرح نمودم؛ زيرا همة انقلابها گونهاي از تغييرات داخلي را ميپذيرند و به صورت طبيعي تغييرات ناشي از آنها در محيط بينالمللي نيز تأثيراتي بر جاي ميگذارد، اما بعضي از انقلابها مصمماند كه بازي بينالمللي را بر هم زنند، نظام بينالمللي را دستخوش تغيير سازند و با نظام سلطة جهاني مبارزه كنند و طرحي نو دراندازند. يكي از اين انقلابها، انقلاب اسلامي ايران است كه به صورت صريح و آشكار راه جديدي را به بشريت عرضه ميكند. اين راه جديد راهي تمدنساز است و ميكوشد مسير تاريخ را تغيير دهد، درحاليكه انقلابي مانند انقلاب 1917.م روسيه تغييرات در درون همان الگوی غربي را در نظر داشت. همانطوركه اشاره شد، قرار گرفتن غرب در پشت ميز مذاكره با ايران نشاندهندة اهميت كشور ما و قدرت آن است؛ زيرا جهان غرب رئاليست است و فقط با كشوري كه قدرت دارد بر سر ميز مذاكره مينشيند؛ چون رئاليسم غربي بر مبناي ايدههاي ماكياوليستي طرفدار قدرت است و با كشوري كه قدرت ندارد مقابله ميكند، اما در مورد كشور داراي قدرت، تصور مينمايد از طريق مذاكره ميتواند به حركت خود ادامه دهد، يا امنيت خود را تأمين، و استراتژيهاي آيندهاش را اجرا كند. اين مسئله نشان ميدهد كشورهاي اردوگاه غرب از تزلزلي كه در ايدههاي غربي بهوجود آمده است، احساس خطر ميكنند. پستمدرنيسم در غرب، انديشه نيست، بلكه تخريب انديشة مدرنيسم است و نشاندهندة تزلزل در مدرنيسم. به علاوه غرب گسترش گرايش به اسلام را در نقاط مختلف دنيا آشكارا ميبيند و هر روز اعلام ميشود كه مثلاً در انگلستان در طي بيست الي سي سال آينده مسلمانان افزايش خيره كنندهاي خواهند يافت. درحالحاضر سي سال از انقلاب اسلامي ايران ميگذرد و غرب طي اين مدت با اين انقلاب بهطور آشكار مبارزه كرده، اما به اهداف خود دست نيافته است. آنها با انقلابهاي بسياري مبارزه كردند كه در بعضي از آنها پيروز نيز شدند؛ مثل انقلاب نيكاراگوئه كه همزاد انقلاب اسلامي بود و در همان سال 1979.م روي داد، امريكا طي ده سال مبارزه با اين انقلاب سرانجام پيروزي بر آن را در سال 1989.م جشن گرفت و كار انقلاب نيكاراگوئه را تمامشده اعلام كرد. امريكاييها، براي سرنگوني اين انقلاب، اطلاعات بسياري دربارة جامعة نيكاراگوئه گرد آورده و از نظر تبليغاتي نيز بسيار كار كرده بودند. دليل ديگر شكست اين انقلاب، ايدئولوژي ماركسيستي آن بود؛ زيرا در آن زمان نظامهاي ماركسيستي آرامآرام داشت فرو ميپاشيد. نكتة جالبتر اين است كه همة حركتهايي كه با انقلاب اسلامي ايران به گونهاي ارتباط عقيدتي و ايدئولوژيك دارند نيز با سربلندي در مقابل امريكاييها ايستادهاند، مثلاً اسرائيليها كه به همة كشورهاي منطقه زور ميگفتند براي اولينبار، از حزبالله لبنان شكست خوردند و نبرد 22 روزه با حماس نيز هيچ دستاوردي براي آنها نداشت و سرانجام سبب شد با آبروريزي و افتضاح غزه را ترك كنند؛ بنابراين يكي از اهداف متعالي انقلاب اسلامي بر هم زدن بازي بينالمللي و سلطة بينالمللي است. در سخنراني آقاي احمدينژاد اين مطلب بود كه آقاي اوباما گفتند ما حاضر به مذاكره با ايران هستيم، ولي آقاي احمدينژاد گفتند محورهايش را بايد ما تعيين كنيم و يكي از محورهايي كه ذكر شد، تغيير ساختار سازمان ملل متحد و شوراي امنيت سازمان ملل بود. اين نكته نشان ميدهد كه كشور ما به جايي رسيده است كه ميتواند در مورد تغيير در ساختار عاليترين مرجع بينالمللي اظهارنظر كند و آنها بيتوجه به نظر ما نميتوانند محيط باثباتي براي خود ترسيم كنند. در عصر كنوني بحث انرژي فوقالعاده اهميت دارد و منبع اين انرژي بيشتر در خليج فارس و مقداري هم در درياي مازندران است كه هر دو با كشور ما ارتباط دارد. طبق برآوردها، براساس ميزان مصرف فعلي نفت و انرژي فسيلي، منطقة خليجفارس تا يكصد سال ديگر نفت خواهد داشت، درحاليكه نفت در جاهاي ديگر دنيا يا تمام شده يا در حال تمام شدن است يا چندان به درد نميخورد. اين مسئله اهميت دوبارة خليجفارس، خاورميانه و ايران را نشان ميدهد. بر اين اساس نفت و انرژي نيز به اهرمي در دست كشورهايي تبديل ميشود كه اين مادة حياتي را در اختيار دارند و ايران مهمترين اين كشورهاست. بدينترتيب شرايط مختلف براي اوجگيري به سمت تمدني جديد براي ايران آرامآرام فراهم ميشود؛ زيرا مبارزة سيسالة غرب به نتيجه نرسيده و بحران در غرب نيز مزيد بر علت شده است. اين بحران را در درجة اول بوش و سياستهايش بهوجود آورد؛ براساس منابع موجود، زماني كه بوش به كاخ سفيد آمد، امريكا دويست ميليارد دلار در خزانۀ خود داشت، اما وقتي كه او رفت، ده تريليون دلار بدهي به بار آورده بود. به دليل سلطة سياسي و تبليغاتي امريكا در دنيا، كشورهاي بسياري پولهاي خود را به بانكهاي امريكا ميسپردند و امريكا از اين طريق اقتصاد خود را اداره ميكرد، اما براساس آمار واقعي، اين كشور با بحران اعتماد مواجه و از نظر اقتصادي دچار ركود شده است. مرحلة بعد از این ركود، ميتواند ركود تورمي باشد كه اگر اتفاق بيفتد؛ يعني اگر كارخانهها از ترس سود نبردن توليد نكنند، وضعيت اين كشور بسيار خطرناك ميشود؛ زيرا در صورت دست كشيدن از توليد، كالا كم ميشود و آن وقت ركود تورّمزا ميگردد. يكي از دلايل اين بحران جاهطلبيهاي دولتمردان امريكايي بود كه ميلياردها دلار صرف مبارزة تبليغاتي عليه كشور ما نمودند و دست به اشغال افغانستان و عراق زدند و در آسياي مركزي و ساير نقاط دنيا، براي جلب كردن كشورهاي آن منطقه به سوي خود، رشوههاي كلان دادند. ● جناب دكتر پديدة جهاني شدن چه تأثيراتي بر انقلاب اسلامي گذاشته يا ممكن است بگذارد؟ بعضي از ديدگاهها كه پس از انقلاب اسلامي ايران تدوين شدهاند و اهداف خاصي دارند، ميكوشند بحثهايي مثل فرضية توطئه را مطرح، و انقلاب اسلامي را نتيجة توطئة غرب معرفي كنند. اينگونه فرضيهها از دست كشيدن امريكاييها يا انگليسيها از حمايت محمدرضاشاه در زمان انقلاب اسلامي صحبت مينمایند و آن را سبب پيروزي انقلاب معرفی میکنند. براي اين مطلب هيچ سند، دليل و مدركي وجود ندارد و طراحان آنها بسيار سطحي اين مسائل را بيان ميكنند. هدف آنها از بیان این مسائل مشوّش كردن ذهن نسل جديد است كه در زمان انقلاب اسلامي حاضر نبودند وقايع را خود مستقيماً لمس كنند. آنها به كنفرانس گوآدلوپ اشاره ميكنند كه سران كشورهاي انگلستان، امريكا و فرانسه در آن جمع شدند و دربارۀ انقلاب اسلامي بحث نمودند. اما اين كنفرانس فقط اندكي قبل از پيروزي انقلاب اسلامي، يعني زماني كه همه به اين نتيجه رسيده بودند كه كار شاه تمام است و سرمايهگذاري بيشتر بر رژيم پهلوي فايدهاي ندارد، برگزار شد؛ ازهمينرو نميتوان از آن به صورت مدركي براي كنار كشيدن قدرتها از حمايت از شاه به منظور ساقط شدن حكومت آن استفاده كرد؛ زيرا انقلاب اسلامي چنان مقتدر بود كه همه را غافلگير كرد. دربارة تأثير مسائل بينالمللي در وقوع انقلاب اسلامي فقط ميتوان به وابستگي رژيم شاه به امريكا و قرار گرفتن آن در بلوك غرب اشاره كرد كه يكي از دلايل اصلي نگراني نيروهاي انقلابي بود و به مخالفت آنها با رژيم بيشتر دامن زد. در آن زمان، تجديد حق قضاوت كنسولي يا همان كاپيتولاسيون، روابط گستردة محمدرضاشاه با رژيم صهيونيستي، كه حدود 60 درصد از نفت اين رژيم را تأمين ميكرد، روابط با رژيم نژادپرست افريقاي جنوبي و تأمين 90 درصد نفت مورد نياز آن، احساسات انقلابی مردم ايران را برانگيخت و سبب مخالفت آنها شد. شديدترين مخالفتها با وابستگي رژيم شاه را امامخميني(ره) و انقلابیان مذهبي مطرح كردند. بر اين اساس ميتوان گفت كه نگراني مردم از وابستگي رژيم شاه و درخواست آنها براي استقلال يكي از زمينههاي اصلي وقوع انقلاب اسلامي بود؛ البته بعضي از نظريهها، به گونههاي ديگري بحثهاي مربوط به تأثيرات شرايط خارجي بر وقوع انقلاب اسلامي را مطرح ميكنند؛ بهطور مثال اسكاچ پل در كتاب «دولتها و انقلابهاي اجتماعي» اين بحث را مطرح كرده است كه دولتها در حال رقابت هستند و چون در حال رقابتاند ميخواهند خود را از نظر نظامي، اقتصادي، فنّاوري و تكنولوژي نوسازي كنند، اما براي اين نوسازي به پول نياز دارند. كساني كه بر اساس اين گفتة وقوع انقلاب اسلامي را تحليل ميكنند خواهند گفت در ايران زمان پهلوي طبقات پايين جامعه اين پول را نداشتند كه بپردازند؛ بنابراين رژيم متوجه طبقات بالاتر جامعه شد. طبقات بالاتر هم چون در دولت نفوذ داشتند اين پول را نميپرداختند؛ ازهمينرو دولت دچار فروپاشي شد و فروپاشي نيز به انقلاب انجاميد؛ البته اسكاچ پل در مورد انقلاب اسلامي اين نظريه را قبول ندارد و در اثر دوم خودش به اين مطلب اشاره كرده است. جهاني شدن ميتواند هم فرصت باشد هم تهديد. تهديد از اين نظر كه دستگاههاي تبليغاتي گستردهاي در اختيار دشمنان ما قرار دارد كه شبانهروز با استفاده از آنها عليه انقلاب ما تبليغ ميكنند، ولي از سوي ديگر امروزه به دليل بحث انفجار اطلاعات، اين دستگاهها در اختيار ما نيز قرار گرفتهاند و ميتوانيم از اين طريق به آساني با جهانيان سخن بگوييم. در داخل نيز ميتوانيم با بهرهبرداري صحيح از دستگاههاي تبليغاتي، انديشههاي انقلاب را گسترش و تداوم بخشيم. در محيط بينالمللي نيز همينطور است؛ بهطور نمونه در جنگ اخير بين جنبش حماس در فلسطين و رژيم صهيونيستي، براي اولينبار جنبشي جهاني ايجاد شد و بهرغم اينكه همة دستگاههاي تبليغاتي در اختيار صهيونيستها و حاميان آن است، آنها نتوانستند پيام خود را به مردم دنيا بقبولانند و تظاهرات مردمي بسيار گسترده در سطح جهان روي داد. اين مسئله نشان ميدهد كه دستگاههاي تبليغاتي كشورهاي حامي جنبش حماس، بهرغم كمتر بودن، توانست بسيار خوب عمل كند و جنبشي جهاني عليه صهيونيسم به راه اندازد و سرانجام آنها را وادار كند شكست را بپذيرند؛ بنابراين بحث جهانيشدن دو لبه دارد. در گذشته، يعني ده الي پانزده سال پيش، فقط چند خبرگزاري بينالمللي مثل آسوشيتدپرس، يونايتدپرس، فرانسپرس و خبرگزاري تاس بودند كه همة خبرهاي جهان را مخابره ميكردند، اما درحالحاضر اين تسلط برچيده شده و هر خانهاي ممكن است يك خبرگزاري باشد. به علاوه مردم جویای حقيقت در جهان بسيارند و بسياري از دسيسههاي غرب نيز شناخته شده است و در اين وضعيت اگر از دستگاههاي ارتباطي به خوبي و با استراتژي و برنامهريزي دقيق استفاده شود، بهترين نتايج ميتواند بهدست آيد. ● عدهاي از تحليلگران انقلاب اسلامي را نقطة اوج و موفقيت یک جريان كليتر و جهاني، يعني بنيادگرايي اسلامي ميشناسند و معتقدند اين جريان يك قرن و نيم پيش تقريباً آغاز شد و با جنبشهاي مختلفي در مصر، الجزيره و... ادامه يافت تا در عرصة سياسياجتماعي ايران به موفقيت و پيروزي منتهي شد. نظر شما دراينباره چيست؟ برای پاسخ به این پرسش لازم است ابتدا بر اين نكته تأكيد كنم كه بهتر است ما اصطلاح بنيادگرايي را براي اين حركتها به كار نبريم؛ زيرا اين اصطلاحي است كه غرب براي اين حركتها به كار ميبرد. اين واژه، كه ترجمۀ فاندامنتاليزم است، از اصطلاحات هدفدار است؛ يعني غرب ميخواهد بگويد رویدادي اتفاق افتاده، اما بازگشت به عقب و ارتجاعي است؛ ازهمينرو استفاده از اصطلاح اسلامگرايي بهتر است. در اينكه حركتي از حدود يك قرن و نيم پيش آغاز شده و در جهان اسلام گسترش يافته است شكي وجود ندارد؛ مثل حركت سيدجمالالدين اسدآبادي و بعدها اخوانالمسلمين در مصر، اما نكتة مهم اين است كه حركتهايي كه به اين صورت آغاز شده بود تا سال وقوع انقلاب اسلامي، حالت انفعالي داشتند و كمتر به صحنة سياسي وارد ميشدند، اما با وقوع انقلاب اسلامي زمينهاي فراهم شد تا سازمانها و احزاب اسلامگرا، كه قبلاً منفعل بودند، فعال شوند و سازمانها و گروههاي اسلامگراي جديدي نيز بهوجود آيند؛ مانند جبهة نجات اسلامي در الجزاير كه در انتخابات پيش افتاد، اما بعد عليه آن كودتا كردند و قضايا همچنان ادامه دارد، يا جنبش النهضه در تونس، سازمان جهاد اسلامي در فلسطين، حزبالله در لبنان، حزب الدعوه در عراق، اخوانالمسلمين و شیعیان در عربستان، حزبالله در كويت، و فعاليت گروههاي اسلامي در قفقاز شمالي و جنوبي مانند چچن، تاتارستان و آذربايجان، حوزه بالكان، اندونزي، مالزي، هند، پاكستان، افغانستان و... كه با مقايسة وضعيت اين كشورها در سال 1357 با اكنون ميتوان به تأثير وقوع انقلاب اسلامي بر روي آنها پي برد. ● بهعنوان آخرین سؤال، از نظر شما بهترين و موفقترين تحليل در مورد انقلاب اسلامي، چه در حوزة داخلي و چه خارجي، كدام است؟ امروزه در زمينۀ علل وقوع انقلاب اسلامي ايران، با حجم وسيعي از نوشتهها مواجهايم كه ميتوان آنها را در حوزههاي مختلف فرهنگي، جامعهشناسي، اقتصادي، روانشناسي فردي و اجتماعي و... دستهبندي كرد. در ميان اين نوشتهها، بسيار از تحليلگران غربي انقلاب، براساس برداشتشان از انقلابهاي اروپايي، دربارۀ انقلاب اسلامي اظهارنظر ميكنند؛ ازهمينرو تحليلهايشان مشكلات بسياري دارد. به نظر بنده بهترين و موفقترين تحليل دربارة انقلاب اسلامي ايران، تحليلهاي فرهنگي خواهد بود. اتفاقاً در غرب نيز امروزه ديدگاهي وجود دارد كه معتقد است ساختارهاي تحليلي گذشته، يعني نسل سوم نظريههاي انقلاب، نميتوانند در مورد انقلابهاي پاياني قرن بيستم و تحولات جديد دنياي معاصر اظهارنظر كنند. به اين ترتيب نسل چهارم نظريههاي انقلاب، که براساس تحليلهاي فرهنگي و توجه به سهم ايدئولوژي و رهبري است، به تدريج مطرح ميشود. اگرچه عوامل سياسي، اقتصادي، جامعهشناختي و روانشناختي همگي در وقوع انقلاب اسلامي مؤثر بودند، عامل فرهنگ و ايدئولوژي اسلامي و رهبري امام خميني(ره) در انقلاب تأثير بسزايي داشت. حركتهاي پيشين، مثل قيام تنباكو و قيام 15 خرداد و حتي روزهاي تاريخي، نظير تاسوعا، عاشورا، عيدفطر و مفاهيم كليدي فرهنگي، مثل شهادتطلبي، كه همه در حيطة فرهنگ قرار ميگيرند، مانند ملاتي عوامل اقتصادي، سياسي، اجتماعي و روانشناختي را با هم هماهنگ كرد و به هم پيوند داد و زمينة پيروزي را فراهم ساخت. این عامل پس از آن نيز همچنان تأثيرات بسزايي در پيش رفتن انقلاب و نظام برخاسته از آن داشته است.
|