up_right

 

 

 

منوی دسترسی
ساعت سیستم
تبلیغات

 
جستجو در سایت
 
 
 افشای نقش رژیم صهیونیستی در ترور حریری توسط دبیر کل حزب الله لبنان 
1


 
ايران و امنيت ملي آمريكا (1324-1357)


نويسنده: مصطفي ملكوتيان
این مقاله در شماره 16 مجله علوم سیاسی درج گردیده است.

     موقعيت و اهميت استراتژيك ايران در مقاطع مختلف تاريخي باعث طمع كشورها و قدرت‌هاي بزرگ منطقه‌اي و جهاني براي نفوذ يا سلطه بر اين كشور بوده است. اين مقاله بر آن است تا به تفكيك، دكترين‌ها و خط مشي‌هاي رؤساي جمهوري آمريكا در مورد ايران از بعد از جنگ جهاني دوم تا پيروزي انقلاب اسلامي را معرفي نمايد.
     امنيت ملي بخشي تفكيك‌ناپذير از منافع ملي هر كشوري را تشكيل مي‌دهد؛ از ين رو است كه منافع ملي به معناي «بهترين چيزها براي ملت در رابطه‌اش با ساير دولت‌ها»1 تعريف شده است.

     ايران به دلايل مختلف در دوره‌هاي پياپي تاريخي داراي اهميت و موقعيت استراتژيك بوده است؛ زماني به دليل قرار گرفتن در مسير جادة ابريشم كه راه ارتباطي اروپا با مركز و شرق آسيا بود و زماني به علت قرار داشتن بر سر راه اروپا به شبه قاره هند كه مدت‌ها مورد منازعه دولت‌هاي انگليس، روسيه و فرانسه بود و در دوره پيش از انقلاب اسلامي، به سبب وجود ذخاير عظيم انرژي در منطقه خليج فارس و ايران2 و قرار گرفتن آن در سراسر سواحل شمالي خليج فارس و تنگة هرمز و همسايگي با اتحاد شوروي كه در زمان جنگ سرد براي صدور ايدئولوژي ماركسيستي تلاش مي‌كرد.

     پس از جنگ جهاني دوم، آمريكا با توجه به قدرت نظامي و اقتصادي خود به عنوان قدرت برتر، جانشين اروپايي‌ها در بسياري از مناطق جهان از جمله خاورميانه و ايران شد. موقعيت استراتژيك و منابع غني طبيعي ايران، آمريكايي‌ها را به سوي خود جذب كرد و جايگاه ويژه‌اي را در خط مشي‌ها و دكترين‌هاي امنيتي آمريكايي پيدا نمود. در اين مقاله خط مشي‌ها و دكترين‌هاي پنج رئيس جمهور آمريكا از پس از جنگ جهاني دوم تا پيروزي انقلاب اسلامي (ترومن، آيزنهاور، كندي، نيكسون و كارتر) را مورد ارزيابي قرار مي‌دهيم.

1. ترومن
     «هاري ترومن» از حزب دموكرات آمريكا، بين سال‌هاي 1945 تا 1953 رئيس جمهور بود. دست‌يابي آمريكا به بمب اتم اين تصور را در آن كشور دامن زده بود كه آمريكا قادر است با داشتن اين بمب همه مسائل خارجي خود را به سادگي حل كند، اما آمريكايي‌ها به زودي به عدم كارآيي اين عامل در شرايط پس از جنگ پي بردند. خطر احتمالي سقوط دولت دست راستي يونان به دامن كمونيست‌ها، مشكلات تركيه و خطر تسلط شوروي بر تنگه داردانل و بيرون نرفتن روس‌ها از ايران، زنگ‌هاي خطر را در آمريكا به صدا درآورد.

     هر چند نيروهاي روسي بالاخره در سال 1325 ش/ 1946 م. خاك ايران را ترك كردند،3 اما خطر گسترش نفوذ كمونيسم و شوروي در كشورهاي پيرامون اين كشور و اين ديدگاه آمريكايي‌ها كه شوروي مانند هيتلر در فكر سلطه بر جهان است و بايد مسيرهاي توسعه طلبي او سد گردد، منجر به تدوين و اعلام دكترين ترومن در مارس 1947 در مجلس نمايندگان آمريكا شد.

     بر اساس اين دكترين، هر زمان و هر جا كه يك دولت ضد كمونيست از طرق مختلف، مانند شوراندن ياغيان بومي، دخالت خارجي يا حتي فشار ديپلماتيك مورد تهديد قرار گيرد، آمريكا با كمك‌هاي اقتصادي، سياسي و مهم‌تر از همه نظامي از آن دولت حمايت خواهد كرد. بدين ترتيب دكترين ترومن راه را بر هر انقلابي مي‌بست. ترومن معتقد بود كه كمونيسم در شرايط فقر رشد مي‌كند و روش مقابله با آن اعطاي كمك‌هاي اقتصادي است. وي توانست حمايت كنگره آمريكا را براي تصويب كمك‌ها به دست آورد. 4 كنگره آمريكا بعداً ايران را نيز به دليل اهميت در رديف يونان قرار داد.

     همچنين در ژوئيه 1947/ 1326 ش، جورج كنان، مسئول ستاد سياست‌گذاري وزارت خارجه آمريكا، در مجلة فارين افيرز5 با نام مستعار «ايكس» مقاله‌اي تحت عنوان «منشأ رفتار شوروي» نوشت كه به زودي به صورت بيانيه نيمه رسمي سياست خارجي آمريكا درآمد و در نهايت در سياست سد نفوذ6 تجلي يافت. به موجب اين سياست، به تدريج چند پيمان دفاعي زنجيره‌اي از اروپا تا آسياي جنوب شرقي در اطراف شوروي ايجاد شد. ايران عضو پيمان سنتو بود كه از زمان آيزنهاور تشكيل شد و پيمان‌هاي ناتو و سيتو قرار داشت.

     آمريكا در چارچوب دكترين ترومن كمك‌ها و وام‌هايي با بهره‌هاي زياد در اختيار ايران قرار مي‌داد؛ از جمله يك وام 250 ميليون دلاري در سال 1325 براي تشكيل سازمان برنامه7 و كمك‌ها و وام‌هاي نظامي به مبلغ 175 ميليون دلار بين سال‌هاي 1325 تا 1330 شمسي به ايران پرداخت كرد.8 همچنين ايران يكي از اولين كشورهايي بود كه «اصل چهار ترومن» در مورد آن اجرا شد. به موجب اين اصل، كه ترومن در سال 1949 ارائه كرد، آمريكا به كشورهاي خاصي در جهان سوم از جمله به ايران كمك‌هاي فني و مالي مي‌‌كرد؛ از اين رو در ايران «كميسيون مشترك ايران و آمريكا براي بهبود امور روستايي» تشكيل شد. اسناد موجود نشان مي‌دهد كه آمريكا بعضي از عناصر اين كميسيون مانند شيخ فضل‌الله زاهدي، كه در پست معاونت و خزانه داري مشغول بود را در سال 1331 تحت پوشش آموزش به آمريكا برد. او همان كسي است كه در 28 مرداد 1332 دست به كودتا زد.9

     كمك‌هاي آمريكا به ايران در اين زمان به منظور حفظ منافع علمي و امنيتي اين كشور بود، چرا كه به تصورآمريكايي‌ها اگر ايران از دست آمريكا خارج مي‌شد، راه ورود شوروي به خليج فارس هموار گرديده و سراسر منطقه خليج فارس در خطر نفوذ شوروي قرار مي‌گرفت.

     شايان ذكر است كه مهم‌ترين عامل بازدارنده در برابر نفوذ و گسترش افكار كمونيستي در ايران، مقاومت فرهنگي مردم ما در مقابله با اين افكار بوده است نه كمك‌هاي آمريكا به رژيم شاه. ماركسيسم كه با مذهب سر ستيز دارد در كشورهايي مانند ايران با هويت ديني عميق، نتوانست جاي پايي قوي باز كند.

2. آيزنهاور
     ژنرال «آيزنهاور» از حزب جمهوري خواه آمريكا، به دليل شهرتي كه در زمان جنگ جهاني دوم كسب كرده بود و نيز تبليغات مك كارتيسم مبني بر ناتواني ترومن براي مهار كمونيسم كه ناشي از نفوذ كمونيست‌ها در حزب دموكرات و وزارت خارجه و سرويس‌هاي امنيتي تلقي مي‌شد، در انتخابات رياست جمهوري نوامبر 1952/1331 ش. پيروز شد.

     جمهوري خواهان در اين زمان اعلام كردند كه ناامني شديد در آمريكا و درگيري شديد اين كشور در جنگ كره نتيجه اشتباهات روزولت و ترومن درباره شوروي در كنفرانس‌هاي تهران، يالتا و پوتسدام بوده است، زيرا آنها راه توسعه كمونيسم در دوره پس از جنگ را با از دست دادن اروپاي شرقي و خيانت به چيانكاي چك (رئيس جمهور سابق چين پيش از روي كار آمدن كمونيست‌ها) هموار كردند.10 به نظر جمهوري خواهان، سياست حزب دموكرات در مورد همزيستي، به دليل هزينه سنگين تسليحات و كمك اقتصادي، اقتصاد ملي را نابود كرده است و هدف شوروي اين است كه آمريكا با دست خود، خود را به افلاس بكشد. آنها به مردم قول دادند كه يك استراتژي دفاعي مؤثر (به منظور عقب راندن شوروي و تقويت دفاعي آمريكا) و يك بودجه متعادل تنظيم كنند و ماليات‌ها را كاهش دهند. براي اين كار، به نظر آنان، بايستي جنگ كره پايان مي‌يافت، مرز روشني در اطراف شوروي و چين كشيده مي‌شد – كه اين كار را حكومت قبلي كرده بود، ولي بايد تقويت مي‌گرديد و خاورميانه و خاور دور را نيز در برمي‌گرفت – و اين مرز با قدرت بازدارندگي اتمي حفظ مي‌گرديد، به گونه‌اي كه هشدار داده مي‌شد اگر شوروي و چين از آن عبور كنند با نابودي كامل روبرو خواهند شد. جان فاستردالس، وزير امور خارجه آيزنهاور، مي‌گفت اگر به كمونيست‌هاي كره اخطار مي‌شد كه در صورت حمله به كره شمالي، مسكو بمباران اتمي خواهد شد، از حمله خودداري مي‌كردند. وي تأكيد مي‌كرد كه حكومت آيزنهاور اين اشتباه را تكرار نخواهد كرد.11

     «دالس» دكترين سد نفوذ ترومن را سياست درجا زدن12 خواند و گفت اين سياست، آمريكا را آنقدر در يك موقعيت نگه مي‌دارد كه به دليل خسته شدن انگيزه خود را براي مقابله با توطئه‌هاي بين المللي و بحران‌هاي منطقه از دست بدهد.13 وي معتقد بود هدف آمريكا نبايد همزيستي مسالمت آميز با كمونيسم باشد، بلكه بايد آن را از ميان بردارد. او هر گونه رفتار مداخله گرايانة آمريكا را مشروع مي‌دانست.

     آيزنهاور و دالس از «استراتژي تلافي گسترده» كه بر مبناي آن هر كشوري كه منافع و اهداف آمريكا را در هر نقطه‌اي از جهان مورد تهاجم قرار مي‌داد با هر وسيله ممكن و هر جا كه آمريكا انتخاب مي‌كرد تنبيه مي‌شد، پشتيباني كردند. 14 اما در خصوص خاورميانه «دكترين آيزنهاور» كه در سال 1957 ميلادي در كنگره آمريكا ارائه شد تأكيد داشت كه آمريكا حفظ استقلال و تماميت ارضي كشورهاي خاورميانه و خليج فارس را براي امنيت خود امري حياتي مي‌داند و حاضر است براي حفاظت از كشورهايي كه مورد تجاوز مسلحانه كمونيسم بين المللي قرار مي‌گيرند، از نيروهاي مسلح خود استفاده كند.15

     به طور كلي اقدامات امنيتي آيزنهاور، حجم و ميزان حضور و مداخله آمريكا در نقاط مختلف جهان افزايش يافت؛ اما تهديد به استفاده از سلاح اتمي عليه شوروي يا چين، با توجه به اينكه روس‌ها نيز بعداً به آ‌ن دست يافتند، كارآيي خود را از دست داد. در حالي كه اين كشور تا قبل از جنگ جهاني دوم هيچ گونه پيمان اتحادي با كشورهاي خارج از نيم كره غربي امضا نكرده بود و همچنين فاقد پايگاه نظامي در ساير كشورها بود، اما تا سال 1959 داراي 1400 پايگاه در 31 كشور بود.16 مداخله در ويئتنام كه در تمامي دهه 1960 و نيمه اول دهه 1970 نيز به طول انجاميد، كودتاي 28مرداد 1332/1953 در ايران، كمك به شورشيان گواتمالا (1954) گسيل ناوگان ششم آمريكا به مديترانه شرقي (سال 1957) براي نجات ملك حسين پادشاه اردن در مقابل شورش افسران طرفدار ناصر و كمك ده ميليون دلاري به وي، توسل به زور و گسيل چهارده هزار نيرو به لبنان كه به دنبال كودتاي 1958 عراق در آستانه تغييرات راديكال قرار گرفته بود و كودتا در دمينيكن در سال 1962 عليه حكومت خوآن بوش از جمله اين مداخله‌ها هستند. 17

     دستگاه سياست خارجي و سرويس‌هاي امنيتي دولت آمريكا در زمان آيزنهاور بسيار بيشتر از زمان ترومن بر روي ايران تمركز نموده و برحفظ آن در زنجيره منافع غرب تأكيد كردند. كودتا عليه دولت دكتر مصدق، ورود ايران به پيمان بغداد (سنتو)، امضاي قراردادهاي نظامي ميان آمريكا و ايران كه ورود مستشاران نظامي آمريكايي و نفوذ آنها در ارتش ايران را به همراه داشت و تشكيل ساواك كه با كمك و همكاري سازمان سيا صورت گرفت، همه مؤيد اين امر هستند.

     آمريكايي‌ها در جريان ملي شدن صنعت نفت ابتدا براي شكستن انحصار نفتي انگليس در ايران از ملي شدن نفت ايران حمايت كردند، اما بعد به دليل منافع امنيتي منطقه‌اي خود و نيز اطمينان يافتن از اينكه انگليسي‌ها سهم آنان از نفت ايران را خواهند داد، در مقابل نهضت ايستادند. اعتراض آيت‌الله كاشاني به سياست آمريكا در اواخر دوره ترومن در اين زمينه گوياست:

ما نمي‌خواهيم حكومت‌هاي خارجي در امور داخلي‌مان دخالت كنند... آمريكا بايد پيروي از سياست انگليس را كنار بگذارد. از اين كار چيزي جز نفرت مردم دنيا به طور اعم و مردم ايران به طور اخص نصيبش نخواهد شد.18

     دو هفته بعد از روي كار آمدن آيزنهاور، چند مقام بلند پاية آمريكايي و انگليسي طرحي با نام «رمز آژاكس»19 كه رهبري آن با «كروميت روزولت» بود را تهيه كردند و سازمان «سيا» و «اينتليجنت سرويس» انگلستان براي اجراي كودتا دست به كار شدند.20 بدين ترتيب، روزولت در پانزده تير 1332 با نام مستعار «جيمزاف لاكريچ» مخفيانه از مرز عراق وارد ايران شد. در دهم مرداد نيز ژنرال «شوار تسكف» كه قبلاً يك مستشار نظامي آمريكا در ژاندرمري ايران بود، وارد تهران شد. آنها در 28 مرداد با همكاري عوامل داخلي دست به كودتا زدند. پس از كودتا، آيزنهاور پيام تبريكي به محمد رضا شاه فرستاد و به سرعت به تقويت نظامي، سياسي و اقتصادي دولت زاهدي پرداخت.

     استراتژي نگاه نو آيزنهاور، كه در نوامبر 1953/1332 ش. تدوين شد، تأكيد زيادي بر كشورهاي پيرامون شوروي از جمله ايران داشت. از ديدگاه آمريكايي‌ها، جايگاه ايران در خط شمالي خاورميانه، موقعيت اين كشور را براي دفاع از اين منطقه و دفاع مقدم از منطقه مديترانه و به عنوان پايگاهي براي حمله هوايي يا زميني به درون شوروي حياتي مي‌ساخت. منابع نفت ايران و ديگر كشورهاي خليج فارس براي بازسازي اروپاي غربي و براي توانا ساختن غرب جهت دوام آوردن در يك جنگ طولاني نقش حياتي داشتند؛ بنابراين حكومت آيزنهاور ايران را داراي اهميت تعيين كننده براي امنيت ملي آمريكا خواند. 21

     تلاش آمريكا براي سهيم شدن در نفت ايران با قرارداد هوارد پيچ و اميني 22 در 28 شهريور 1333، كه بين دولت ايران و كنسرسيوم بين المللي نفت در تهران امضا شد، به ثمر نشست. بر اساس اين قرارداد، چهل درصد از سهام به شركت‌هاي انگليسي، چهل درصد به شركت‌هاي آمريكايي، چهل درصد به شركت رويال داچ شل (هلندي-انگليسي) و شش درصد به شركت نفت فرانسه داده شد. اما دولت ايران تلاش كرد اين بخشش منابع ملي را يك پيروزي و حتي گذاردن كلاه بر سر آمريكا و انگليس بخواند. زاهدي، نخست وزير كودتا، در جلسه مشترك هيأت دولت و رؤساي دو مجلس به طور مضحكي از قرارداد دفاع كرد و گفت: 

در واقع ما سر انگليس و آمريكا كلاه گذاشته‌ايم، زيرا تاهفت، هشت، سال ديگر نيروي اتمي جاي نفت را مي‌گيرد و ذخاير نفت ايران بي‌مصرف مي‌ماند و بنابراين در اين ده ساله هر چه از كنسرسيوم بگيرم وجهي بازيافتي است.23

از سوي ديگر، در فوريه 1955 (بهمن 1344)، پيمان بغداد تحت عنوان قرارداد همكاري عراق و تركيه با حمايت آمريكا و انگليس امضا شد. به زودي پاكستان و سپس ايران نيز بدان پيوستند. اين پيمان پس از وقوع كودتاي سال 1958 در عراق و خروج اين كشور از آن به پيمان مركزي يا سنتو تغيير نام داد.

     كودتاي 28 مرداد، عقد قرارداد با كنسرسيوم نفتي، عضويت ايران در پيمان بغداد، قانون جلب و حمايت از سرمايه‌هاي خارجي و قانون بانكداري مصوب 1334 كه بر اساس آنها دولت ايران امتيازات بي‌سابقه‌اي به سرمايه داران خارجي مي‌داد، باعث گسترش شديد روابط سياسي، اقتصادي و نظامي ايران و آمريكا شد. ملاقات‌ها و رفت و آمدهاي زياد مقامات دو كشور در دوره آيزنهاور از شواهد اين گسترش رابطه بود.24 سپس كودتاي عراق و نزديكي اين كشور به شوروي وابستگي شاه به آمريكا را بيشتر كرد و بر تعداد مستشاران و مأموران سازمان سيا در ايران افزود.25

     اين بخش را با تأكيد صريح آيزنهاور درباره اهميت ايران به پايان مي‌بريم. وي در 23 آذر 1338 طي اقامت شش ساعته خود در ايران، سه بار (يك بار در فرودگاه، يك بار در مجلس و يكبار در اعلاميه صادره در پايان ديدارش از ايران) بر نقش استراتژيك ايران در حفظ ثبات منطقه و ضرورت همكاري و همزيستي دو كشور تأكيد كرد. جلوگيري از گسترش و نفوذ شوروي، دست يابي به ذخاير نفت منطقه و ايران و امنيت رژيم صهيونيستي سه هدف عمده آمريكا از بسط روابط با ايران بود.

3. كندي
     «جان. اف. كندي» از حذب دموكرات آمريكا، از ژانويه 1961 تا نوامبر 1963 رئيس جمهور اين كشور بود كه در اين سال ترور شد و جايش را به «ليندون جانسن» داد. به نظر وي، هر چند آيزنهاور و جمهوري خواهان در برابر شوروي خصومت آشتي ناپذير نشان مي‌دادند، اما در عمل محتاط و محدود بودند و به اندازه كافي تهاجمي عمل نمي‌كردند.26 با پيروزي انقلاب كوبا (1959)، كمونيسم تا حيات خلوت آمريكا يعني آمريكاي لاتين نيز پيشروي كرده بود.

     در خط مشي‌هاي كندي تأكيد بر اصلاحات از بالا و پشتيباني از آن از راه استفاده از نيروهاي نظامي براي جلوگيري از وقوع انقلاب در جهان سوم و مسابقه تسليحاتي گسترده با اتحاد شوروي ديده مي‌شد. وي در مي 1961 براي ترسيم چهره بهتري از آمريكا در نزد جهانيان و بيان دكترين خود طي پيامي به كنگره اين كشور گفت: 

پيمان‌هاي نظامي نمي‌تواند به كشورهايي كه بي‌عدالتي اجتماعي و هرج و مرج اقتصادي راه خرابكاري را در آنها باز كرده كمك نمايد. آمريكا نمي‌تواند به مشكلات كشورهاي كم رشد فقط از نظر نظامي توجه كند. اين امر خاصه در مورد كشورهاي كم توسعه يافته كه به ميدان بزرگ مبارزه تبديل شده‌اند، صادق است... هيچ مقدار اسلحه و قشوني نمي‌تواند به رژيم‌هايي كه نمي‌خواهند يا نمي‌توانند اصلاحات اجتماعي كنند ثبات و استواري ببخشد.27

     كانون اصلي برنامه كندي طرح «اتحاد براي پيشرفت» و شروع آن از آمريكاي لاتين بود. اين منطقه در سال 1959 شاهد روي كارآمدن «فيدل كاسترول» در كوبا بود.28 ايران نيز در فهرست كشورهايي قرار داشت كه بايد اصلاحات مورد نظر آمريكا را اجرا مي‌كرد. كندي در دكترين خود از مشاور امنيتي‌اش «والت ويتمن» روستو و نظريه توسعه خاص او الهام مي‌گرفت. روستو در كتاب خود اين جملات را آورده بود: «هم اكنون كه اين رساله را در دست تأليف دارم نه به آمريكا، بلكه به جاكارتا، رانگون، دهلي نو، كراچي، تهران، بغداد و قاهره مي‌انديشم»29 نتيجة يك بررسي «سيا» در پايان سال 1958 اين بود كه اگر محمدرضا شاه دست به اصلاحات نزند ظرف يكي دو سال سقوط خواهد كرد.30 مصاحبة «والتر ليپمن» روزنامه‌نگار آمريكايي، با «خروشچف» رهبر شوروي نيز به نگراني مقامات آمريكايي افزود؛ خروشچف در اين مصاحبه گفت:

رژيم ايران مثل يك سيب رسيده است و ما منتظر افتادن آن در دامان خود هستيم. 31

     به طور كلي در اوايل دهه1960 در آمريكا اين نگراني پديد آمده بود كه به زودي در ايران اتفاقات ناگواري خواهد افتاد. بنابراين هشدارها و پيشنهادهاي متفاوتي براي‌ آغازاصلاحات در ايران از سوي مقامات آمريكايي ابراز مي‌شد.32

     اما محمدرضا شاه در ابتدا در مقابل درخواست آمريكا براي انجام اصلاحات ايستادگي مي‌كرد او معتقد بود كه با قدرت پليس و سازمان اطلاعاتي مي‌توان هر حركتي را از بين برد. وي در انتخابات رياست جمهوري آمريكا با ارسال كمك‌هاي مالي قابل توجهي به صندوق انتخاباتي نيكسون (رقيب كندي) از او حمايت كرده بود.33 سرانجام اصرار كندي باعث شد كه دكتر «علي اميني» كه به طرفداري از آمريكا شهرت داشت، به نخست وزيري معرفي شود. از آن پس، رفت و آمدهاي زيادي بين مقامات دو كشور در خصوص ادامه اصلاحات صورت مي‌گرفت. از جمله در فروردين 1341 شاه به آمريكا سفر كرد. آمريكايي‌ها كه از همكاري محمدرضا شاه با آنها در اجراي اصلاحات ارضي به نظر مي‌رسيدند، دست او را در انتخاب نخست وزير بازگذاردند و او يار مطمئن خويش «اسدالله علم» را به نخست وزيري برگزيد. شاه از اين مي‌ترسيد كه آمريكايي‌ها از طريق اميني در صدد تغيير او برآيند و بدين ترتيب اجراي اصلاحات ارضي،‌تدوين لايحه انجمن‌هاي ايالتي و ولايتي و طرح و اجراي اصول انقلاب سفيد به دنبال درخواست آمريكايي‌ها انجام شد.

     بعد از ترور كندي،‌ جانشين او «جانسن» نيز به موضوع اهميت ايران در كسب منافع ملي و امنيتي آمريكا توجه زيادي داشت. احياي كاپيتولاسيون (مصونيت نظاميان آمريكايي مقيم ايران و خانواده‌هايشان) كه با واكنش شديد «امام خميني(ره)» مواجه شد و باعث تبعيد طولاني مدت ايشان گرديد، در همين زمان (1341) صورت گرفت.

4. نيكسون
     «ريچارد نيكسون» از حزب جمهوري خواه از سال 1969 تا 1974 رئيس جمهور آمريكا بود و در اين سال به دنبال رسوايي «واترگيت» استعفا داد. قبل از به قدرت رسيدن او تحولات بين المللي مهمي اتفاق افتاده بود. اين تحولات تغيير عمده‌اي را در استراتژي امنيتي آمريكا به دنبال داشت. از جمله اين تحولات، درگيري و شكست آمريكا در جنگ ويئتنام و نارضايتي مردم آمريكا از شركت آمريكا در آن جنگ، پيروزي‌هاي بزرگ نهضت‌هاي رهايي بخش در آسيا، آفريقا و آمريكاي لاتين، دست يابي شوروي به بمب اتمي و تصميم انگليس به خروج از شرق سوئز تا 1971 بود. به علاوه مجتمع‌هاي نظامي صنعتي آمريكا براي فراهم آوردن زمينه صدور تسليحات به دولت فشار مي‌آوردند. يكي از مهم‌ترين‌ اين موارد شكست آمريكا در جنگ ويئتنام بود.

     «نيكسون» در 22 ژوئيه 1969 در راه سفر به فيليپين در جزيره گوام دكترين خود را اعلام كرد:

گمان مي‌كنم وقت آن رسيده باشد كه ايالات متحده در زمينه مناسباتش با كشورهاي آسيايي به دو نكته توجه كند: اولاً،‌ما به همه تعهدات قراردادي خود احترام خواهيم گذاشت؛ ثانياً، تا جايي كه مربوط به مسائل امنيت داخلي و مسائل دفاع نظامي باشد- صرف نظر از تهديد از جانب يك دولت بزرگ كه مسلماً منجر به توسل به سلاح هسته‌اي خواهد شد- دولت آمريكا ملل آسيايي را تشويق مي‌كند كه مسائل امنيت داخلي و دفاعي را بين خودشان حل و فصل كنند و انتظار دارد خودشان اين مسئوليت را به عهده بگيرند. 34

     «نيكسون» پس از آن در سخنان ديگر خود نيز مي‌گفت كه آمريكا به كشورهاي ديگر كمك خواهد كرد تا قادر باشند از خودشان دفاع كنند.35 بر اساس دكترين جديد، آمريكا ديگر در جنگ‌هاي محدود در اطراف شوروي مانند جنگ ويئتنام شركت نمي‌كرد و مسئوليت دفاع را به خود كشورها واگذار مي‌كرد و بدين منظور آنان را به انواع سلاح‌هاي پيشرفته غير اتمي مجهز مي‌نمود. بدين ترتيب هم باعث رونق كارخانه‌هاي اسلحه سازي آمريكا مي‌شد و هم از بد نامي شكست در جنگ‌ها و نيز از تلفات انساني و مادي دور مي‌ماند.

     در منطقه خاورميانه و خليج فارس «نيكسون» و «كيسينجر» و زير خارجه‌اش،‌جهت دفاع از منافع ملي و امنيتي آمريكا بر رژيم شاه در ايران دست گذاشتند و او را به صورت ژاندارم آمريكا درآوردند؛ البته ايران به عنوان ستون نظامي و عربستان سعودي به عنوان ستون مالي – استراتژي «نيكسون» در منطقه در نظر گرفته شدند. تعدادي از علل مربوط به انتخاب ايران به عنوان ستون نظامي «استراتژي دو ستوني» عبارت بودند از:

1- مرزهاي طولاني ايران و شوروي؛

2- عضويت ايران در «سنتو» كه حلقه مياني پيمان‌هاي دفاعي زنجيره‌اي غرب در اطراف شوروي بود؛

3- موقعيت جغرافيايي ايران كه بر سراسر سواحل شمالي خليج فارس و تنگه هرمز تسلط داشت؛

4- جمعيت زياد ايران نسبت به ساير كشورهاي منطقه (به طوري كه از 55 ميليون جمعيت منطقه حدود 35 ميليون نفر در ايران بودند)؛

5- رژيم شاه تنها متحد مورد اعتماد اسرائيل در منطقه بود؛

6- خصوصيات شخصي بلند پروازانه محمدرضا شاه.

     بدين ترتيب، «نيكسون» تسليح بدون محدوديت ايران را اعلام كرد. سپس افزايش بهاي بين المللي نفت، كه به دنبال بستن شيرهاي نفت از سوي اعراب در جنگ 1973 اعراب و اسرائيل رخ داد، دست شاه را براي خريد تسليحات لازم باز گذارد. بدين گونه تا اواسط دهه 1350 شمسي، ايران به بزرگ‌ترين خريدار اسلحه آمريكايي، از جمله هواپيماهاي پيشرفته، تبديل شد. مخارج نظامي ايران از 241 ميليون دلار در سال 1946 به 3680 ميليون دلار در سال 1974 رسيد و در سال‌هاي بعد به مراتب افزايش يافت.

     در حالي كه در دهه 1340 شمسي ايران يكي از حلقه‌هاي زنجيرة دفاعي آمريكا بود، كه بايد از آن مواظبت مي‌كرد تا از دست نرود، در دهة1350 به گونه‌اي تقويت شد كه بتواند به جاي حضور مستقيم آمريكا، منافع منطقه‌اي اين كشور را تأمين كند. مهم‌ترين آزمايش محمدرضا شاه در ايفاي نقش ژاندارمي آمريكا در منطقه، سركوب شورشيان ظفار در عمان بود. به علاوه شاه به نيابت از آمريكا به تعدادي ديگر از دولت ها در خاورميانه،‌ شمال آفريقا و جنوب شبه جزيره عربستان كمك مي‌كرد؛ از جمله كمك به اردن، اتيوپي، سومالي و سلطنت طلبان يمن شمالي.

5. كارتر
     «جيمي كارتر» از حزب دموكرات آخرين رئيس جمهور آمريكا تا پيش از پيروزي انقلاب اسلامي بود. «كارتر» براي ايجاد چهره‌اي مثبت از آمريكا و زدودن آثار مداخلات اين كشور در جهان و تقويت و ايجاد ثبات در كشورهاي وابسته به آمريكا به ايده «حقوق بشر» پا به ميدان گذاشت؛ البته به گفته «نيكي كدي»، آمريكا در زمان او هيچ گاه به طور جدي تهديد نكرد كه اگر محمدرضا شاه حقوق بشر را رعايت نكند تنبيه يا تحريم تسليحاتي و غيره خواهد شد؛ هر چند شاه تا حدي ترسيده و به صورت كنترل شده و گزينشي گام‌هاي در ايجاد فضاي باز داشت. در زمان كارتر قراردادهاي جديدي در زمينة خريدهاي تسليحاتي بين ايران و آمريكا امضا شد.

     كارتر نيز همانند رؤساي جمهور پيشين به اهميت ايران تأكيد مي‌كرد. وي در دي‌ماه 1356 در سفر به تهران، ايران را «جزيره ثبات در يكي از پر آشوب‌ترين نقاط دنيا» خواند و گفت در مسائل مربوط به امنيت نظامي، ديدگاه‌هاي ما با هيچ كشوري به اندازه ايران نزديك نيست.

     در زمان وقوع انقلاب اسلامي هر دو گروه كاخ سفيد ـ يعني گروه «سايروس ونس» وزير خارجه كه سياست‌هاي ملايم را تجويز مي‌‌كرد و گروه «برژنيسكي» مشاور امنيت ملي كارتر كه ايستادگي و برخورد قاطع با انقلابيان را تأكيد مي‌كرد ـ برمنافع ملي و امنيتي آمريكا نظر داشتند و توصيه‌هاي خود را با هدف حفظ ايران در دستان آمريكا ارائه مي‌دادند.

ناكامي آمريكا در جلوگيري از پيروزي انقلاب اسلامي

     آمريكا به دلايل متعدد نتوانست از پيروزي انقلاب اسلامي جلوگيري كند. تحليلگران علت شكست آمريكا را ضعف اطلاعاتي سيا دربارة ايران، درگيري آمريكا در مسأله، «كمپ ديويد» سياست حقوق بشر كارتر و غيره دانسته‌اند؛ اما به نظر نگارنده مهم‌ترين عامل شكست آمريكا را بايد در نوع خاص انقلابي كه در ايران رخ داده جستجو كرد. انقلاب‌هايي كه تا اواسط دهه 1970 اتفاق مي‌افتادند همگي داراي ايدئولوژي‌هاي ناسيوناليستي يا ماركسيستي و به قول «هانا آرنت» (در كتاب انقلاب) دنيوي بودند. آمريكايي‌ها بر اين عقيده بودند كه ساواك مي‌تواند همه مخالفان ناسيوناليست يا ماركسيست را جارو كند؛ اما ماهيت ديني انقلاب اسلامي و روش‌هاي خاصي كه در رهبري و سازماندهي آن به كار رفت باعث شد اكثريت قريب به اتفاق مردم وارد صحنه شده و با شركت در اعتصابات و تظاهرات خياباني به انقلاب سرعتي خيره كننده بخشند و هر گونه ابتكار عملي را از آمريكا سلب كنند. به گونه‌اي كه در پايان، آمريكا به ميانه‌روها در دولت موقت دل خوش كرد، اما سقوط آنها نيز اميد آمريكايي‌ها را تبديل به يأس كرد.


پي نوشت‌ها:


1.

2. امروزه ايران حدود 110 ميليارد بشكه ذخيره نفتي دارد كه 4/10 درصد از نفت جهان و 4/14 درصد از نفت منطقه است. به علاوه ايران با داشتن حدود پانزده درصد از ذخاير گاز جهان دومين دارنده منابع گاز پس از روسيه در جهان است.

ر. ك: هوشنگ امير احمدي، «جايگاه استراتژيك ايران در بازار جهاني نفت»، اطلاعات سياسي اقتصادي، ش 98-97، ص 83-82 و پيروز مجتهدزاده، كشورها و مرزها در منطقه ژنوپلتيك خليج فارس (تهران: 1372) ص 53 و محمدرضا حافظ‌نيا، خليج فارس و نقش استراتژيك تنگه هرمز (تهران: سمت، 1371)، ص 105.

3. در مورد علت تخليه خاك ايران توسط روس‌ها دو ديدگاه متفاوت وجود دارد. ارتشبد فردوست در خاطرات خود نوشته است كه نماينده آمريكا در سازمان ملل به شوروي اولتيماتوم داد كه اگر تا تاريخ معيني نيروهايش را از ايران خارج نكند جنگ جهاني سوم رخ خواهد داد و در اين جنگ،‌ آمريكا فاتح است كه خستگي جنگ دوم را احساس نكرده حال آنكه شوروي خستگي را بيش ا همه احساس نموده است. «حسين فردوست، ظهور و سقوط سلطنت پهلوي، 2 ج، (تهران: انتشارات اطلاعات، 1370)، ج2، ص149». اما جيمز بيل نويسنده آمريكايي معتقد است چنين اولتيماتومي هرگز وجود نداشته است. تلگراف‌هاي آمريكا به شوروي تنها نگراني آمريكا از اهداف شوروي در ايران را بيان مي‌كرد.‌ «جيمز بيل، شيرو عقاب، ترجمه مهوش غلامي (تهران: كوبه، 1371، ص 64». در اين زمينه برخي از نويسندگان به اقدامات قوام در نزديكي ظاهري به شوروي، آوردن توده‌اي‌‌ها به هيأت دولت و وعده دادن نفت شمال به روس‌ها توسط او كه مجلس آن را تصويب نكرد، تأكيد كرده‌اند.

4. استيفن، امبروز، روند سلطه گري، ترجمه احمد تابنده (تهران: چاپخش، 1356)، ص 138-139.

5.Foriegn Affairs.

6.Containment Policy.

7. حسين فردوست، پيشين، ص275.

8. عليرضا ازغندي، روابط خارجي ايران؛ دولت دست نشانده (تهران: قومس، 1376)‌، ص 180.

9. عبدالرحمن عالم، سياست خارجي آمريكا بعد از جنگ جهاني دوم (جزوه درسي) – (تهران: انتشارات دانشكده حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران، 1376)، ص 47-48.

10.همان، ص 48-50.

11.Tread mill policy.

12. ابراهيم متقي، تحولات سياست خارجي آمريكا، مداخله گرايي و گسترش 1997-1945 (تهران: مركز اسناد انقلاب اسلامي، 1376)، ص 55-56.

13. همان، ص 57.

14. ر. ك: عبدالرحمن عالم، پيشين، ص 57-58؛ ريچارد نيكسون، فرصت را دريابيم، ترجمه حسين وفسي نژاد (تهران: طرح نو، 1371)، ص 257.

15. ابراهيم متقي، پيشين، ص 58.

16. ر. ك. عبدالرحمن عالم، پيشين، ص 58-59 و ابراهيم متقي، پيشين، 60 و استيفن آمبروز، پيشين، ص 234 و ناصرالدين نشاشيبي، در خاورميانه چه گذشته‌، ترجمه محمدحسين روحاني (تهران: توس، 1376)، ص 351.

17. جيمز بيل، پيشين، ص 134.

18. Ajax.

19. عليرضا ازغندي، پيشين، ص 237.

20. مارك. ج. گازبوروسكي، سياست خارجي آمريكا و شاه،‌ ترجمه فريدون كاظمي (تهران: نشر مركز، 1371)، ص 164-166.

21. اميني وزير دارايي كابينه زاهدي و هوارد پيچ رئيس گروهي بود كه نمايندگي كمپاني‌هاي نفتي را بر عهده داشت.

22. سيد جلال‌الدين مدني، تاريخ سياسي معاصر ايران (قم: دفتر انتشارات اسلامي، 1361)، ج 1، ص 310.

23. سه ماه پس از كودتاي 28 مرداد، ريچارد نيكسون، معاون رئيس جمهوري آمريكا به ايران سفر كرد. يك سال بعد محمدرضا و همسرش با يك هيأت پنجاه نفره از مقامات سياسي و اقتصادي به آمريكا رفته با اكثر مقامات آن كشور از جمله آيزنهاور ملاقات كردند. رفت و آمدهاي نمايندگان مجلس ايران و كنگره آمريكا هم به كشورهاي يكديگر صورت مي‌گرفت. شاه بار ديگر در خرداد 1377 به آمريكا سفر كرد. همچنين آيزنهاور در 23 آذر 1338 (14سپتامبر 1959) به ايران سفر كرد.

24. عليرضا ازغندي، پيشين، ص 376-377.

25. استيفن آمبروز، پيشين، ص 254.

26. سيد حميد روحاني، بررسي و تحليلي از نهضت امام خميني، ص 120.

27. جيمز بيل، پيشين، ص 161؛ باري روبين، جنگ قدرت در ايران، ترجمه محمود مشرقي (تهران: آشتياني، 1363)، ص 9.

28. حسين فردوست، پيشين، ص 304.

29. گازيوروسكي، پيشين، ص 169-170.

30.عبدالرضا هوشنگ مهدوي، تاريخ روابط خارجي ايران (تهران: اميركبير، 1368)، ص160.

31. جيمز بيل، پيشين، ص185-189.

32. محمود طلوعي، پدر و پسر، ناگفته‌ها از زندگي و روزگار پهلوي (بي جا: علم، بي‌تا) ص 817.

33. آندره فونتن، يك بستر و دو رؤيا، ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوي (تهران: نشر نو، 1362)،‌ ص174.

34. هنري كيسينجر، سياست خارجي آمريكا، ترجمه حسن محمدي نژاد (تهران: دانشگاه تهران-1355)، ص 5-7.

35. عبدالرضا هوشنگ مهدوي، سياست خارجي ايران در دوران پهلوي، 1300-1357 (تهران: البرز، 1374)،‌ ص 468-469.
.............................................................................................................

2

 وضعيت‏سياسى ايران در آستانه انقلاب اسلامى
 نويسنده: مصطفى ملكوتيان
                                                                                       
 درج شده دركتاب جرعه جارى ،گردآورنده: على ذو علم

وضعيت‏سياسى ايران در آستانه وقوع انقلاب اسلامى را در دو موضوع كلى زير بررسى مى‏كنيم:

الف) استبداد و روش‏ها، ابزار و نتايج آن

استبداد شديد شاه و به تبع او دولتمردان ايرانى، امرى آشكار و زبانزد همگان بود.وى به جز قدرت خويش قدرت ديگرى برايش قابل تحمل نبود.هرگاه احساس مى‏كرد فردى از مقدارى نفوذ مردمى برخوردار شده است، اگر مقامى رسمى داشت‏بلادرنگ او را بر كنار مى‏كرد و چه از مقامات باشد چه از مردم، حتى او را نابود مى‏نمود. (1)

شاه تا مى‏توانست در مقابل فشارهاى داخلى يا خارجى - منجمله فشار نهادهاى بين المللى - براى كاهش استبداد ايستادگى مى‏كرد.

شاه حتى مغرور به اين بود كه تمام كسانى را كه در برابرش مقاومت‏به خرج داده بودند، تصفيه كرده و بدون ريا و نيرنگ اعتراف مى‏كرد كه از دموكراسى متنفر است. (2)

سوء استفاده شاه از قدرت و روش‏هاى او

در زمان محمد رضا شاه، قانون اساسى كاملا مورد سوء استفاده وى قرار مى‏گرفت و عملا از استقلال قوا خبرى نبود و تمام تصميمات مهم - و از جمله انتصاب و بركنارى نخست وزير و وزراء، صاحبان پست‏هاى بالا، استانداران و غيره - توسط شاه اخذ مى‏شد.البته سلطه شاه بر سياستهاى نظامى و خارجى كشور از بقيه آشكارتر بود.

در اين دوران، شاه با تفرقه انداختن بين افراد و سازمانهاى داراى وظايف متداخل و ايجاد و تحريك دشمنى و حسادت بين آنها حكومت مى‏كرد. (3)

همچنين نهادهايى مانند بازرسى شاهنشاهى، ساواك، نيروهاى مسلح شاهنشاهى، دادگاههاى نظامى و افراد ذينفوذ خاص و قدرت اقتصادى و سياسى خانواده سلطنتى در راستاى هدايت نهادهايى مانند دفتر نخست وزيرى و وزراء، مجلس، مطبوعات و غيره و در جهت منافع و خواسته شاه، عمل مى‏كردند و گاه خود، وظايف اينها را انجام مى‏دادند.كابينه هيچ تصميم مهمى نمى‏گرفت و حد اكثر اينكه وزرا براى اجراى تصميمات شاه مشورت مى‏كردند.شاه يك نخست وزير تشريفاتى مى‏خواست و هويدا - كه از سال 1344 تا 1355- اين سمت را در اختيار داشت، بخوبى اين نقش را ايفا نمود.

يكى از نتايج استبداد شاه اين بود كه وزرا براى باقى ماندن بر سركار هميشه تلاش مى‏كردند وزارت خانه آنها نظر موافق شاه را جلب كند و بنابراين آمار و حقايق قلب مى‏شد.با اين وجود، شاه هر وقت‏به قربانى نياز داشت، گناه سياستهاى خود را به گردن نخست وزير با وزرا مى‏انداخت و آنها را بر كنار مى‏كرد.مثلا هويدا مسئول شكست‏هاى متوالى برنامه عمرانى پنجم - مانند خاموشى‏هاى برق در بهار و تابستان سال 1356- معرفى گرديد.

از سوى ديگر، انتخاب نخست وزير و وزيران عمدتا از بين افراد وابسته به سازمانهاى جاسوسى شاه و آمريكا و فراماسونرى صورت مى‏گرفت.در كتاب انقلاب ايران و مبانى رهبرى امام خمينى، كه در گرماگرم درگيرى‏هاى زمان انقلاب بصورت پاورقى در يكى از روزنامه‏ها منتشر مى‏شد، در اين رابطه آمده است:

«آمارى كه از وابستگى‏هاى افراد شناخته شده هيئت وزيران هويدا، آموزگار، شريف‏امامى، و ازهارى به دست آمده...حكايت از آن دارد كه 38%فراماسون، 24%عضو سيا و 21%عضو ساواك بوده‏اند» . (4)

استخدام و كنترل نخبگان (5)

در ايران پيش از انقلاب، حدود 40 خانواده ويژه - كه از نظر سياسى و ثروت خيلى نيرومند بودند - وجود داشت.اكثريت‏بالايى از نخبگان سياسى از اين خانواده‏ها برگزيده مى‏شدند و يك بررسى نشان مى‏دهد كه 75%نخبگان سياسى، حد اقل يك خويشاوند ذينفوذ داشته‏اند.البته استخدام سياسى نخبگان محدود به اعضاى خانواده‏هاى فوق نبود، بلكه گروه كوچكى از تنكوكراتهاى طبقه متوسط نيز به همكارى پذيرفته شدند.نخبگان سياسى مهم‏تر بدليل احساس عدم امنيت‏شاه و بى اعتمادى او، بدون توجه به امر كيفيت دست چين مى‏شدند و تعداد آنها به كسانى كه مى‏شد كه كنترل شوند و تهديدى براى رژيم نباشند كاهش ميافت.به همين دليل به عنوان مثال: همسر شاه، فرح، رئيس 26 سازمان حكومتى بود و هزاران تصميم معمولى حكومتى به جاى رسته‏هاى پايين‏تر توسط شاه اخذ مى‏شد.

از سوى ديگر، روش‏هاى كنترل نخبگان با انواع مختلفى از مجازات براى نخبگان «خطاكار» ، تغيير متناوب افراد براى جلوگيرى از بروز حمايت مردمى براى آنها، و ايجاد تفرقه بين آنان مانند گماردن افراد رقيب به رياست آژانس‏هاى حكومتى و بعهده گرفتن نقش موازنه بين آنها توسط شاه، تكميل مى‏شد.عدم امنيت‏شغلى نخبگان باعث فساد و جمع آورى پول توسط آنها براى روز مبادا مى‏شد.

نخبگان ادارى و نقش آنها

به دليل تحولات اقتصادى ناشى از گران شدن قيمت نفت كه به يك بوروكراسى متخصص و ماهر نياز داشت، درها به سوى روشنفكران - كه بدليل افزايش تعدادشان يك بوروكراسى حكومت غول پيكر پديد آورده بر آن مسلط گرديدند - باز شد.وقتى انقلاب آغاز شد و همراه با پيشرفت انقلاب، توقف خدمات كشورى پشت رژيم را شكست.

سخنان تكرارى و خستگى مردم

شاه در سخنان خود به طور مكرر روى موضوعات خاصى مانند رسيدن به دروازه‏هاى تمدن بزرگ، انقلاب سفيد، اصلاحات ارضى و صنعتى شدن كشور مانور مى‏داد.در سالها و ماههاى پايانى، شنيدن اين سخنان براى مردم كه نتايج‏برنامه‏هاى او را مى‏ديدند، خسته كننده و تنفر انگيز به نظر مى‏رسيد.به قول يكى از نويسندگان «وعده رسيدن به دروازه‏هاى تمدن بزرگ بقدر ابلهانه و بلند پروازانه بود كه نه فقط اميدى بر نمى‏انگيخت، بلكه هر شنونده‏اى را خشمگين و از آينده نوميد مى‏كرد» . (6)

اين تنفر و خستگى، به هنگام بازگو شدن القابى كه به شاه داده شده بود - مانند آريا مهر يا بزرگ ارتشتاران - كه اين القاب مكرر و فراوان از دستگاههاى تبليغاتى شنيده مى‏شد نيز به چشم مى‏خورد.

شاه با دادن وعده‏هاى بسيار تلاش مى‏كرد بر استحكام قدرتش بيفزايد.اما بر خلاف اين انديشه ماكياولى - كه وعده‏ها (بدقولى) باعث ثبات تاج و تخت هستند - اين سخنان در نهايت اثرات معكوس بخشيد.

سازمان اطلاعات و امنيت كشور (ساواك)

در شكل گيرى ساواك، كه از اواخر سال 1335 كار خود را آغاز كرد، آمريكا و اسرائيل نقش عمده‏اى داشتند. (7)

اين سازمان بويژه در زمان حاكميت نصيرى (دوره نخست وزيرى هويدا) با هزاران مامور رسمى و تعداد بسيار زيادى خبرچين و بهره‏گيرى از شيوه‏هاى متنوع در شكنجه و سركوبى، كار كنترل تمامى محافل، سازمانها، نهادها، مراكز و افراد مظنون را به عهده داشت.بدينوسيله، ساواك كه در تمام روزنامه‏ها حضور داشت.براى آنها سر مقاله مى‏نوشت‏يا مطالب را ديكته مى‏كرد.در ادارات همه تحت مراقبت‏بودند.در ضيافتها هر كس به فرد مجاور خود بدگمان بود.در اطاقهاى هتل‏ها، ميكروفون كار گذاشته شده بود. كتابها و حتى نامه‏هايى كه از خارج مى‏رسيد كنترل مى‏شد.نامه‏ها با بى دقتى زياد باز و بعد با سنجاق دوخته مى‏شد.

ساواك گاه براى دستگيرى يك گروه كوچك به منظور اينكه فرد يا افراد مورد نظر فرار نكنند، دهها نفر را دستگير مى‏كرد.

رژيم شاه علاوه بر بهره گيرى از نيروهاى گارد (مانند گارد شاهنشاهى و گارد دانشگاه) در سركوبى‏ها از نيروهاى ارتش، ژاندارمرى و شهربانى نيز بهره مى‏برد. (8)

علاوه بر اين، ساواك براى حضور دائمى در افكار مردم و القاى ترس (مثلا با مصاحبه‏هاى مقام امنيتى - ثابتى) تلاش مى‏كرد. ايجاد «كميته مشترك ضد خرابكارى‏» با كمك شهربانى در سال 1350 به ساواك حضور آشكار بيشترى مى‏بخشيد.

بدين ترتيب، ساواك توانسته بود به جز تعدادى از رهبران مذهبى و برخى از روشنفكران و تبعيدشدگان به خارج همه را بترساند.

همچنين ساواك در راستاى كنترل مخالفين در خارج از كشور، پول‏هاى هنگفتى براى رؤساى ساواك در خارج ارسال مى‏كرد و به اشخاص داخلى يا سياستمداران خارجى و از جمله يكصد روزنامه و نشريه خارجى مبالغ بسيارى حق السكوت مى‏داد. (9)

مجموعا 4 نفر - كه عبارت بودند از تيمور بختيار، پاكروان، نصيرى و مقدم - به ترتيب به عنوان رياست‏ساواك منصوب شدند:

نفر اول در سال 1340 به دليل احساس خطر شاه از وى، بر كنار شد و سپس بدست‏يكى از مامورين ساواك در عراق به قتل رسيد. جاى وى را پاكروان گرفت.بدنبال حمله به شاه در 21 فروردين 1344 در كاخ مرمر، پاكروان نيز عزل شد و نصيرى كه قبلا مامور بركنارى مصدق، فرماندار نظامى تهران در جريان قيام 15 خرداد و از مهره‏هاى مطمئن شاه بود، به رياست‏ساواك رسيد.نصيرى در جريان انقلاب كه شاه به قربانى نياز داشت، قربانى شاه شد و مقدم به جايش منصوب شد.اين هر سه نفر اخير، با پيروزى انقلاب دستگير شده و توسط دادگاههاى انقلاب اسلامى محاكمه و اعدام شدند. (10)

بطور كلى، القاى ترس مفرط باعث تنفر سركوب شده گرديده بود، هنگامى كه با تحولات انقلابى در سال 1356 و 1357 در اين ترس تزلزل ايجاد شد و روحيه انقلابى پديد آمد، ساواك مهاجم به هدف حملات انقلابيون تبديل شد و افشاى گسترده اعمال و شكنجه‏هاى روحى و جسمى ساواك دهان به دهان نقل شده بر طغيان‏هاى عمومى مى‏افزود.مجموعه تحولات و اوضاع سياسى كه تا كنون تشريح شد، در ايجاد و تقويت زمينه‏هاى نارضايتى مؤثر افتاد.اما نمى‏توان همچون بعضى از منابع (11) نقش عامل سياسى را مطلق نمود و ريشه انقلاب اسلامى ايران را تنها در استبداد و ديكتاتورى رژيم گذشته دانست.

ب) وابستگى به بيگانگان

رژيم شاه عميقا در جنبه‏هاى مختلف سياسى، اقتصادى، نظامى و غيره...به آمريكا و كشورهايى كه در اردوى اين كشور بودند، پيوند خورده بود.اين پيوند يك رابطه سالم دو جانبه نبود، بلكه در بسيارى از موارد به وابستگى گسترده اين رژيم به بيگانگان - كه اين وابستگى به طور مكرر مورد انتقاد مخالفين قرار مى‏گرفت - انجاميده بود.

مبارزه با نفوذ بيگانه در ايران به پايان قرن 19- زمانى كه علما با اعطاى امتياز رويتر به مقابله برخاستند - بر مى‏گردد.اين بدبينى و مخالفت‏با نفوذ خارجى در ايران، از پس از سقوط دكتر مصدق و جايگزينى آمريكا به جاى انگليس - و به اين دليل كه ايرانيان به آمريكا به عنوان حاكم نامرئى كشور مى‏نگريستند و با شعار شاه آمريكايى - عليه آمريكائيان ادامه يافت و در انقلاب اسلامى به اوج خود رسيد.

پس از جنگ دوم جهانى و همزمان با تشديد جنگ سرد بين شرق و غرب، آمريكا در راستاى جلوگيرى از توسعه شوروى و كمونيزم و حفظ منافع خود، ابتدا دست‏به كمكهاى سياسى (مثلا كمك در خروج نيروهاى روسيه از كشور) زد و سپس همراه با اين كمكها، كمكهاى اقتصادى و نظامى خود به رژيم شاه را به كشور سرازير ساخت.در اين رابطه، بر اساس يك پيمان نظامى دو جانبه در سال 1947 يك ماموريت نظامى آمريكايى - تحت عنوان رشد كارايى ارتش ايران - بر عهده رژيم شاه قرار گرفت.اين قرار داد تا پايان سلطنت محمد رضا شاه ادامه يافت.آمريكا همچنين، در سرنگونى حكومت دكتر مصدق مداخله داشت.پس از اين سرنگونى تا سال 1967، آمريكا حدود يك ميليارد دلار به رژيم شاه كمك اقتصادى نمود، تا به گفته آنها ضعف اقتصادى باعث نفوذ كمونيزم و روسها در ايران نگردد.آمريكا، همچنين در راستاى سياست‏سد بندى در اطراف اتحاد شوروى، ايران راوارد پيمان بغداد - كه بعدا به نام پيمان مركزى يا سنتو (CENTO) مشهور شد - نمود.

علاوه بر اين، منابع به امضاى يك قرارداد سرى نظامى بين آمريكا و ايران در سال 1959 اشاره دارند كه بر اساس آن آمريكا در صورت وقوع تجاوز به ايران به يارى ايران مى‏شتافت. (12)

اما هر چند تلاش‏هاى آمريكائيان در زمينه ايران، ظاهرا تحت عنوان كمك صورت مى‏گرفت، عملا ايران را به آمريكا وابسته كرد. همراهى و خود باختگى شاه و دولتمردان ايرانى نيز اين روند را تشديد كرد.آمريكا از اين وابستگى در زمينه‏هاى مختلف سياسى، اقتصادى، نظامى و استراتژيك از ايران بهره مى‏برد: بر اساس دكترين نيكسون، ايران به ژاندارم آمريكا در منطقه تبديل شد.قصد اين دكترين ايجاد قدرتهاى منطقه‏اى براى حمايت از منافع بين المللى آمريكا و ساير كشورهاى غربى در مقابل روسها بود.در نتيجه، رئيس جمهور آمريكا - نيكسون - با فروش هر نوع تسليحات مرسوم به ايران موافقت نمود.تا اواسط دهه 1350 ايران به بزرگترين خريدار تسليحات آمريكايى تبديل شده بود.از سال 1950 تا زمان سقوط شاه، ايران قرار دادهاى خريد تجهيزات و خدمات نظامى به ارزش حدود 20 ميليارد دلار با آمريكا امضا كرد.از سوى ديگر، آمريكا 40%سهام كنسرسيوم نفتى را بدست آورد و به اقسام سرمايه گذارى‏ها در ايران اقدام نمود.روابط اقتصادى بين ايران و آمريكا نيز اين برداشت ايرانى‏ها را كه روابط ايران - آمريكا ماهيتا امپرياليستى است، تاييد مى‏كرد.بعنوان مثال، براى هر دلارى كه ايران از تجارت با آمريكا بدست مى‏آورد دو دلار براى كالاهاى آمريكايى مى‏پرداخت.

علاوه بر اينها، آمريكا و ساير كشورهاى اردوگاه غرب دست‏شاه را در زمينه سركوبى مخافين نيز باز گذاشته، كمكهاى خود در اين زمينه را نيز به عمل مى‏آوردند.

از ميان تلاشهاى آمريكا در زمينه ايران - كه ايرانيان را به وابستگى شاه به آمريكا بيشتر از پيش معتقد مى‏ساخت - مى‏توان از درخواست آمريكا براى كسب مصونيت ديپلماتيك براى اتباع آمريكايى در ايران و تصويب آن كه مقابله شديد امام خمينى «ره‏» را به دنبال داشت، ورود هزاران متخصص نظامى آمريكايى و تنفر مردم از ارزش‏هاى جديدى كه اين افراد به‏كشور تزريق مى‏كردند و مداخله شاه در عمان (ظفار)، ارسال تجهيزات نظامى توسط شاه به مراكش، اردن، زئير، درگيرى نظامى ايران در سومالى، عمليات نظامى عليه ناراضيان بلوچ در پاكستان و ارسال جتهاى فانتوم براى حفظ رئيس جمهور ويتنام جنوبى - و ان تيو - نام برد كه همه اين مداخلات و درگيريهاى نظامى يا تجهيزات ارسالى به دستور آمريكا و در راستاى منافع بين المللى اين كشور صورت مى‏گرفت.بدين ترتيب، به شاه به عنوان يك عنصر آمريكايى نگريسته مى‏شد.

روابط با اسرائيل و آفريقاى جنوبى

روابط شاه و اسرائيل يكى از عوامل مخالفت عمومى با رژيم شاه بود، بر خلاف نظر عموم مردم ايران و افكار عمومى در جهان عرب كه خواستار نابودى رژيم اسرائيل بودند، رژيم شاه روابطى گسترده با اسرائيل داشت.در يكى از منابع طرفدار رژيم شاه آمده بود: «هدف كنونى ناسيوناليسم عرب...نابود ساختن اسرائيل، گسترش پان عربيسم در منطقه خليج فارس و سوسياليزم راديكال است. ناسيوناليسم عرب اغلب مخالفت‏با بيگانگان خصوصا بريتانيا و ايالات متحده را در بردارد.هيچيك از اين مسائل با دكترين كنونى ايران...مطابقت ندارد» . (13)

بدين ترتيب، شاه 65%نفت مورد نياز اسرائيل را تامين مى‏كرد.كالاهاى اسرائيلى به سوى ايران سرازير بود.ساواك و موساد همكارى گسترده‏اى داشتند و آژانس يهود كه فعاليت عمده‏اش مهاجرت يهوديان به فلسطين است در تهران دفتر نمايندگى باز كرده بود.همچنين، مشهور است كه در جنگ سال 1967 هواپيماهاى آمريكايى در ايران فرود آمده، پس از تغيير رنگ و آرم به اسرائيل مى‏رفتند.

شاه عليرغم مخالفت‏هاى داخلى و جهانى و از آن جمله انتقاد نيم ميليارد نفر سكنه آفريقا، با رژيم نژاد پرست (آپارتايد) آفريقاى جنوبى نيز روابط حسنه داشت و 95%نفت مورد نياز اين رژيم را تامين مى‏كرد. (14)

بطور كلى، متهورانه‏ترين حملات عليه آمريكا و اسرائيل از طرف امام خمينى «ره‏» صورت مى‏گرفت.ايشان شديدا و به طور مكرر در سخنرانى‏ها و اعلاميه‏هاى خود رژيم شاه را به دليل وابستگى سياسى، اقتصادى و نظامى به آمريكا و رابطه با اسرائيل مورد نكوهش قرار مى‏دادند (15) .


پى‏نوشت‏ها:

(×) عضو هيئت علمى دانشكده حقوق و علوم سياسى دانشگاه تهران.

1. نظر عمومى مردم بر اين است كه مرگ مشكوك بسيارى از افراد صاحب نام مانند تختى، حاج آقا مصطفى خمينى و دكتر شريعتى توسط شاه صورت گرفته است.وزرا نيز اگر مى‏خواستند در قدرت بمانند بايد از نظر فكرى خود را بى تفاوت مى‏كردند.

2. كلربرير، پير بلانشه، ايران: انقلاب به نام خدا، ترجمه قاسم صنعوى (تهران: كتاب سحاب)، ص 121.

3. مثلا هويدا به نفوذ هوشنگ انصارى وزير دارايى و جمشيد آموزگار وزير كشور كه قرار بود رهبران دو جناح حزب رستاخيز باشند، حسادت مى‏ورزيد.خود او دبير كل موقت‏حزب شده بود.

4. سيروس پرهام، انقلاب ايران و مبانى رهبرى امام خمينى (تهران: انتشارات امير كبير، 1357)، ص 26.

5. كلمه نخبه اصطلاحا درباره مفهوم حژخدب بكار مى‏رود كه در اينجا به معنى كسانى است كه اداره امور را بر عهده دارند.اين واژه در معناى كلى خود روشنفكران و گروهاى فكرى را نيز شامل مى‏شود.

6. مهدى پرهام، فرهنگ سكوت، مجموعه سى مقاله (تهران، بى تا، 1357) ص ص 12- 11.

7. براى كسب اطلاعات مشروح درباره چگونگى تشكيل و سازماندهى ساواك و نقش آمريكا، انگليس و اسرائيل در ايجاد آموزش آن رجوع كنيد به حسين فردوست، ظهور و سقوط سلطنت پهلوى (2 جلد، تهران: انتشارات روزنامه اطلاعات، 1370) جلد 1، ص ص 476- 381.

8. گارد شاهنشاهى كه در مركز آن سازمان افسران قرار داشت و مطمئن‏ترين نيروى نظامى شاه بود، بطور اخص حفاظت از شاه را بر عهده داشت.

9. حسين ارژنگى، غارتگرى در ايران (تهران: ناشر نويسنده، 1358) ص ص 26- 18 و 42- 40.

10. حاتم قادرى، تحليلى از انقلاب اسلامى ايران (تهران: دفتر تحقيقات و برنامه ريزى درسى وزارت آموزش و پرورش، 1366)، ص ص 54- 53.

11. See Mohsen Nodjomi,Deictaorship and rise of popular Movement :the case of iran ( ann arbor :u.m.i,1986) ,p p.178 -179.

12. سيد جلال الدين مدنى، تاريخ سياسى معاصر ايران (2 جلد، قم: دفتر انتشارات اسلامى، 1361)، جلد 1، ص 176.

13. حافظ فرمانفرمائيان، تحليل تاريخى سياست‏خارجى ايران از آغاز تا امروز، ترجمه اسماعيل شاكرى (تهران: انتشارات مركز مطالعات عالى بين المللى دانشگاه تهران، 1355)، ص 62.

14. گ.ل.بوندارفسكى، تاريخ توسعه طلبى آمريكا در ايران (تهران: انتشارات آلفا، 1358)، ص 112.

15. به عنوان مثال رجوع كنيد به: فلسطين و صهيونيزم (كلام امام)، دفتر نوزدهم (تهران: انتشارات امير كبير، 1363)، ص ص 63- 41.

حميد روحانى، بررسى و تحليلى از نهضت امام خمينى (2 جلد، تهران: انتشارات راه امام، 1360)، ج 1، صفحات 413، 457، 692، 716، 726

 
 
ورود اعضا
نام كاربري :
كلمه عبور :
كد امنيتي :
سایت ها ی دیگر
تاریخ

آمار سایت

  Essays&Articles  
up_left